مرتضى مطهرى

144

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مرتبط باشند به همان نحو كه قيام و انسان چنين در هم آميختگى پيدا مىكنند ، آن وقت ديگر قضاياى انتزاعى را نمىتوان تأليفى دانست ؛ يعنى تعريف اول ما ، هم شامل خارج محمولها مىشود هم شامل محمول بالضميمه‌هاى اصطلاحى ، ولى تعريف دوم شامل « محمول بالضميمه » نمىشود و فقط شامل « خارج محمول » مىشود . قضيهء ثنائيّه چگونه قضيه‌اى است ؟ تا اينجا مطلب روشن شد . اكنون مىخواهيم ببينيم قضيهء « انسان موجود است » يا « الف موجود است » چگونه قضيه‌اى است ؛ آيا قضيهء تحليلى است به اين معنا كه محمول جزء ذات موضوع است ؟ يعنى وقتى مىگوييم « انسان » موجود بودن هم برايش فرض شده است ؟ يعنى در تعريف « انسان » موجوديت اخذ شده است ؟ اگر اين جور باشد پس قضيهء « انسان معدوم است » غلط است و انسان را هميشه بايد بگوييم موجود است ، يعنى فرض عدم براى او محال است ، زيرا موجود بودن جزء ذات اوست . مسلّم است كه اين جور نيست و بحث « زيادة الوجود على الماهيّة » براى توضيح همين مطلب بود كه موجوديت جزء ذات ماهيت نيست ؛ يعنى قضيهء « انسان موجود است » يك قضيهء تحليلى نيست . آيا اين قضيه يك قضيهء تأليفى و تركيبى است به آن معنا كه محمول و موضوع دو عينيت داشته باشند در كنار يكديگر ولى دو عينيت به هم آميخته به آن نحو كه مىگوييم « انسان سفيد است » و « اين آب گرم است » ؟ قطعا اين جور هم نيست ؛ يعنى وقتى مىگوييم « انسان موجود است » اين جور نيست كه انسان قطع نظر از وجود واقعيتى دارد كه وجود به واقعيت انسان ضميمه مىشود ؛ چون ما در قضيهء « انسان موجود است » نمىخواهيم بگوييم براى انسان موجود « وجود » وجود دارد ، بلكه مىخواهيم از همان خود واقعيتش خبر بدهيم . پس قضيهء تركيبى به اين معنا كه قطعا نيست . پس اين قضيه اگر تركيبى و تأليفى باشد كه حتما هم هست ( چون اگر گفتيم هر قضيه‌اى كه تحليلى نيست پس تأليفى است اين قضيه نيز چون تحليلى نيست پس